تبليغاتX
هشت سال دفاع مقدس

هشت سال دفاع مقدس

ما روایت گر جنگیم ..... جنگ نه!! دفاع ..... دفاعی مقدس

دوستان زیاد توی وبلاگ هاشون در مورد فاجعه اخیر نوشتن

ولی من که میخوام یک ساعت از دردناک ترین ساعات تمام عمرم رو شرح بدم :

دوشنبه هفته گذشته بود که طبق روال می رفتیم کوهنوردی که ای کاش نمی رفتیم

تقریبا رسیده بودیم به مقصد ؛ گفتیم همینجا بشینیم خوبه ، چند نفر گفتند نه بریم یه کم اونورتر بهتره

باید از روی صخره ای رد می شدیم و چند متر اون طرف تر آرام می نشستیم و صبحانه میخوردیم

کنارمان پرتگاهی بود که آب چشمه از آن رد می شد

نیمی از ما از روی صخره رد شدیم و به پشت صخره رسیدیم

ناگهان صدایی آمد

و صدایی که ثانبه ای بعد گفت : افتاد

می پرسیم کی افتاد؟

جوابی نمی آید

چندین بار سوالمان را تکرار میکنیم اما فایده ای ندارد

مصطفی سریع می دود و برمی گردد به بالای صخره 

"هر جمله ای که می نویسم ، نفسی می کشم و چند دقیقه بعد جمله بعدی"

صدای مصطفی می آید که پشت تلفن می گوید الو اورژانس

یه نفر از صخره پرت شده و سرش پاره شده ؛ زود خودتونو برسونید

یهو توی دلم خالی می شود ، دقایقی بعد من میرم بالا و پایین صخره ها

آروم آروم قدم بر می دارم و می رسم به صحنه

سرش پاره شده ؛ صورتش پر از خون ؛ بی هوش ؛ به سختی نفس می کشد

"انگشتام به لرزه افتادن و تایپ کردن برام سخت شده"

اونایی که هنوز صحنه رو ندیدن با فریاد می پرسن چی شده : میگم طوریش نیست یه زخم ساده

چه دروغی!!!! ولی مجبورم

می پرسن پس چرا زنگ زدید به اورژانس و دیگه جوابی ندارم که بدم

20 دقیقه بعد اورژانس زنگ میزنه میگه ما رسیدیم، میگیم زود باشید بیاید دیگه

با کمال وقاحت میگن ما نمی تونیم بیایم بالای کوه

خاک بر سرشون ؛ خب هلکوپتر مگه ندارید؟ بگید بیاد دیگه ؛ میگه نه

سعی میکنم با پارتی که توی بیمارستان بهشتی دارم یه هلکوپتر جور کنم ولی میگن اورژانس اصلا کاشان نداره

پیش خودم میگم حتما آتش نشانی دیگه هلکوپتر داره ، اونا هم میرسن پای کوه اما بدون هلکوپتر

در همین حین بابای خانم ارباب پور به همراه یکی از دکترهای فامیلشون میرسن بالا

آخرین تلاش ها رو می کنیم برای اینکه یگان های امداد بیان بالا اما همه میگن ما نمیتونیم بیایم بالا

حتی هلال احمر و آتش نشانی که خیر سرشون برای این کارا آموزش می بینن

مصطفی از چند دقیقه پیش رفته پایین و با یه برانکارد که از اورژانس گرفته میرسه بالا

بچه ها با چفیه و چادر و کاپشن و هرچی گیرشون میاد محکم روی برانکارد می بندنش

تصمیم می گیریم خودمون ببریمش تا پایین کوه ؛ هیچ راه دیگه ای وجود نداره

به سختی از بین صخره ها میایم بیرون و حالا حدود 150 متر باید از شیب نسبتا تند کوه بریم بالا

تازه بعدش کلی باید رو به پایین کوه بریم

خاک و خرده سنگهایی که از باران دیروز بهم چسبیدن و بسیار لغزنده هستند

اما ما باید بریم بالا اصلا فرصتی نیست

10 نفری برانکارد رو می بریم بالا هر چند متر خسته می شیم و میذاریمش زمین

پاهایمان دیگر توان رفتن ندارد ، سراسر وجودمان درد می کند ، با آن شیب تند هر کسی نفس کم می آورد

اما جان یک انسان در میان است

مردی کوهنورد آنجاست که به کمکمان آمده ؛ گاه گاه سرمان دادی می زند و می گوید فکر کنید خواهر خودتان است ، لحظه ای درنگ نکنید و ما کمی روحیه می گیریم

50 متر بیشتر تا بالای کوه نداریم ، باباش کمی عقب تر از ما اشکریزان حرکت می کند

و هنوز که هنوز است هیچ کدام از امدادگران به کمکمان نیامده اند

باباش سرهنگه ، هرچی زنگ میزنه به ارتش و سپاه نمی تونه هلکوپتر پیدا کنه

با فرمانداری تماس می گیرم و ماجرا رو توضیح میدم ، آبی از آنها هم گرم نمی شود

آخرین جواب این است : هلکوپترهای نظامی به خاطر نیروگاه هسته ای نطنز اجازه پرواز ندارند

ناگاه دکتر می گوید بایستید بایستید ؛ نفس نمی کشد

چند تا بسته گاز استریل بیشتر همراه دکتر نیست که آن هم از خانه شان آورده

در دهانش گذاشته که بتواند راحت تر نفس بکشد

 

با کمک مصطفی و اون مرد کوهنورد یه لوله هوا از پایین کوه به دستمون میرسه

 

دکتر لوله رو میزاره توی دهنش و سعی میکنه بهش نفس بده اما فایده ای نداره

سینه اش را فشار می دهد تا شاید نفس بکشد

می گوید سرش را محکم فشار دهید و شروع می کند به تنفس مصنوعی

همه اینها بیش از 3 دقیقه طول نمی کشد

حالا دیگه خود دکتر هم غرق در خون شده

 

همه در دل فقط دعا می کنن

با خودم میگم ای کاش دست و پایش می شکست ، سرش می شکست ، اصلا هرچی غیر از این

 

دکتر نفسی عمیق می کشد و می رود کمی کنار تر

میگوییم چی شد ، می گوید حالت اسپاسم است

خب یعنی چی؟  میگه ریه هاش تا دهانش پر از خون شده و نمیتونه نفس بکشه

خب حالا باید چیکار کنیم؟

میگه هیچ کاری از دستم بر نمیاد ، چند ثانیه پیش رفت

 

صدای گریه باباش بلند تر می شود

بقیه هم به گریه می افتند

 

نگاهی به چهره اش می اندازم ، تمام خاطراتش از جلوی چشمانم به سرعت عبور می کند

روی زمین دراز می کشم و چشمانم را می بندم

 

با خودم میگم :

1- خاک بر سر کاشان کنم که یه هلکوپتر هم برای امداد رسانی نداشت

2- لعنت بر یگان محترم امداد که حتی زحمت بالا آمدن را به خود ندادند

3- نیروگاه نطنز کجا دره پریان کجا؟ اصلا مگه خودتون به خودتون شک دارید؟

4- یه پدر مسن میتونه بیاد بالا ولی یگان آموزش دیده و باتجربه نمی تونه بیاد

 

چند ثانیه بعد دو نفر از آتش نشانی و یکی از هلال احمر عرق ریزان و هن هن کنان میرسن

آخه بی مسولیت حالا میای؟ ، تازه جونت داره در میاد خودت یکی رو میخوای کمکت کنه

 

آره جون یه آدم فقط همین قدر ارزش داشت

 

بعد از 30 دقیقه پایین کوه که میرسیم ، از اورژانس بگیر تا آتش نشانی و هلال احمر و نیروی انتظامی

تا حفاظت اطلاعات سپاه و خبرنگاران دوربین به دست و مردمی که جمع شدند

همه هستن و شاهد جوان مرگ شدنش بودن و هیچ غلطی نکردن

 

پلیسه اومده میگه نام؟  نام خانوادگی؟  اسم پدر؟  تاریخ تولد؟ 

بهش میگم میخوای شماره کفش اون مرحوم رو هم بدم ؛ ولمون کن تو دیگه

 

یه خونواده دارن رد میشن میگن اونجایی که افتاد چند متر بود؟

نگاهی بهشون میندازم و راهمو ادامه میدم ؛ تو دلم دارم به همه دنیا فحش میدم

 

اینم عکسی که چند روز بعد از حادثه از اون صخره نفرین شده گرفتم

 

 

و این بود خاطره ای که تا ابد با شنیدن کلماتی مثل کوه ، دره پریان ، خون ، اورژانس ، آتش نشانی ، آدم بی مسولیت ، هلکوپتر و اردوی کوهنوردی برایم مجسم می شود.

به امید آنکه شاهد مرگ هیچ کس نباشید

 

و در آخر شعری که خود خانم ارباب پور چند وقت پیش برای دوستاش اس ام اس کرده بود :

 

یادمان باشد اگر دور شدیم ، این صدای نفس خاطره هاست که چنین دلگرمیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 15:7  توسط حامد رضازاده  | 

غرفه «خمول» به مباحث پيرامون شهداي گمنام و تفحص مي‌پردازد

خبرگزاری فارس: غرفه «خمول» در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال به معرفی سایت و مباحثی پیرامون شهدای گمنام، مفقودین و تفحص شهدا می‌پردازد.
مهدی رضایی، مدیر اجرایی سایت «خمول» در گفت‌وگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» در خصوص حضور پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی مفقودین و شهدای گمنام «خمول» در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال، اظهار داشت: غرفه خمول در بخش دفاع مقدس نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال علاوه بر معرفی این سایت فرهنگی و اطلاع‌رسانی، نشست‌های پرسش و پاسخ در زمینه‌های مرتبط با شهدای گمنام و مفقودین را برپا می‌كند. 

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 21:6  توسط حامد رضازاده  | 

پوستر سی امین سالگرد حماسه دفاع مقدس

برای دیدن اندازه واقعی پوستر کلیک کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 21:1  توسط حامد رضازاده  | 

سرباز امام زمان (عج ) اشتباه نمي كند

سال 1362 در تيپ مالك اشتر، آماده براي انجام يك عمليات برون مرزي شديم. از اين كه اين بار دوستان نزديكم «ابوداوود» پيرمردي ازكربلا . «ابومحمد» جواني ازبغداد و «ابو حسن» از بچه‌هاي «كاظمين» مرا در اين ماموريت همراهي مي كردند، بسيار خوشحال بودم. هر كداممان، تجهيزات لازم كه اسلحه‌ي كلاش و يك آرپي‌جي با گلوله‌ي اضافي بود را برداشتيم.

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 20:59  توسط حامد رضازاده  | 

خاطرات امام خامنه ای از دوران دفاع مقدس

محل استقرار ما در اين هشت، نه ماهي كه در منطقه‌ عمليات بودم، «اهواز» بود،‌نه« آبادان» يعني اواسط مهر ماه به منطقه رفتم ( مهر ماه 59 تا اواخر ارديبهشت يا اوايل خرداد‌60) يك ماه بعدش حادثه‌ مجروح شدن من پيش آمد كه ديگر نتوانستم بروم. يعني حدود هشت، نه ماه، بودن من در منطقه‌ جنگي، طول كشيد. حدود پانزده روز بعد از شروع عمليات بود كه ما به منطقه رفتيم. اول مي‌خواستم بروم«دزفول» يعني از اين جا نيت داشتم. بعد روشن شد كه اهواز، از جهتي، بيشتر احتياج دارد. لذا رفتم خدمات امام و براي رفتن به اهواز اجازه گرفتم ، كه آن هم براي خودش داستاني دارد.

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 22:2  توسط حامد رضازاده  | 

تشییع 10 شهید گمنام دفاع مقدس در استان تهران

تشییع 10 شهید گمنام دفاع مقدس در استان تهران


رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس جنوب شرق استان تهران از تشییع و به خاکسپاری 10 شهید گمنام در روز 12 مهر خبر داد و گفت: پیکر دو شهید به بخش قرچک ورامین منتقل می شود.
سرهنگ پاسدار محمد کاشانی افزود: این شهدای گرانقدر همزمان با ایام شهادت امام جعفر صادق(ع) مهمان مردم شهید پرور استان تهران خواهند بود.
وی تاکید کرد: پیکر مطهر 26 شهید گمنام در این روز در شش استان کشور شامل تهران، اصفهان، مازندران، گلستان، ایلام و فارس تشییع می شود که سهم استان تهران 10 شهید است و در این میان دو شهید در منطقه جنوب شرق استان تهران و بخش قرچک تدفین می شوند.

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 21:33  توسط حامد رضازاده  | 

پیام حضرت امام ‏خمینی بمناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران

بسم ‏الله الرحمن الرحیم

انالله وانّاالیه راجعون

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به «ملاء اعلی»، دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولی‏عصر ارواحنا فداه تسلیت و تبریک عرض می‏کنم. تسلیت از آنرو، که ملت شهیدپرور ما سربازی را از دست داد، که در جبهه‏های نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران، حماسه می‏آفرید و سرلوحه مرام او اسلام عزیز و پبروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزگار و معلمی متعهد بود، که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت و تبریک از آنرو که اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملت‏ها و توده ‏های مستضعف می‏کند و سردارانی همچون او در دامن تربیت خود پرورش می‏دهد. مگر چنین نیست که زندگی عقیده و جهاد در راه آن است؟

چمران عزیز با عقیده پاک خالص غیروابسته به دستجات و گروه‏های سیاسی، و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد. او در حیات، با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست، و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید.
هنر آن است که بی‏هیاهوهای سیاسی، و «خودنمایی»های شیطانی، برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی، و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش بخیر.
و اما ما می‏توانیم چنین هنری داشته باشیم، با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند.
من این ضایعه را به ملت شریف ایران و لبنان، بلکه به ملت‏های مسلمان و قوای مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم این مجاهد عزیز، تسلیت عرض می‏کنم. و از خداوند تعالی رحمت برای او، و صبر و اجر برای بازماندگان محترمش خواهانم.

اول تیرماه شصت
روح ‏الله ‏الموسوی‏ الخمینی

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 21:30  توسط حامد رضازاده  | 

ما مرد جنگیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 21:15  توسط حامد رضازاده  | 

26 شهیـد گمنام جنگ در 6 استان کشور، خاکسپاری می شوند

به گزارش پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی مفقودین و شهدای گمنام، همزمان با ایام شهادت حضرت صادق آل محمد علیه السلام، در روز دوشنبه 12 مهرماه، پیکرهای مطهر و نورانی 26 شهیـد گمنام دفاع مقدس در 6 استان کشور، تشییع و خاکسپاری خواهند شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 21:4  توسط حامد رضازاده  | 

سالروز فتح خرمشهر

در خيال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هيچ صداي خمپاره ای نبود. نخلستان هايش صدای چرخ های تانک را تا آن روز نشنيده بود، تا شهريور ماه 59 که خرمشهر، خونين شهر شد. پس از گذشت روزهای تاريک و پر دود اسارت، در سوم خرداد 1361 شهر از اشغال درآمد. خرمشهر نخل های سوخته، نخل های بی سر... 

فتح خرمشهر (سوم خرداد 1361) در تاريخ جنگ ايران و عراق از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. خبر آزادي خرمشهر آن چنان شگفت‌آور بود كهدر سراسر ميهن اسلامي ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ايران بسان خانواده‌اي بزرگ كه فرزند از دست رفته خود را باز يافته است اشكهاي شادي و شعف خود را نثار روح شهداي حماسه‌آفرين صحنه‌هاي شورانگيز اين نبرد كردند. براي پي بردن به عظمت اين نبرد حماسي كافي است بدانيم كه نيروهاي  متجاوز عراق پيش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما براي آزادي خرمشهر در اطلاعيه‌اي به نيروهاي خود دستور داده بودند كه دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهاي عراق محسوب دارند. همچنين تجهيزات و امكانات دفاعي دشمن در اين منطقه نشان مي‌داد كه عراق خرمشهر را به عنوان نماد پيروزي خود ...

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 23:50  توسط حامد رضازاده  | 

خرمشهر در قالب تصویر

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 23:13  توسط حامد رضازاده  | 

سردار سرلشكر پاسدار شهید محمدعلی جهان‌آرا

تولد و كودكی

فعالیتهای سیاسی – مذهبی

فعالیتهای دوران انقلاب

تشكیل كانون فرهنگی نظامی خرمشهر

تشكیل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئه‌ها

نقش شهید در خنثی‌سازی كودتای نوژه

حماسه خونین‌شهر

ویژگیهای اخلاقی

نحوه شهادت

تجلیل مقام معظم رهبری از شهید محمد جهان آرا

گوشه ای از وصیتنامه

 

تولد و كودكی

به سال 1333 در خانواده‌ای مستضعف، مسلمان، متعهد و دردكشیده در خرمشهر متولد شد. پایبندی خانواده او (بویژه پدرش) به اسلام عزیز باعث گردید كه از همان كودكی عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ریشه دواند. از همین ایام وی تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگیری قرآن مجید پرداخت.

فعالیتهای سیاسی – مذهبی

فعالیتهای سیاسی – مذهبی شهید جهان‌آرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدی او علیه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگی – تحت تاثیر جنبش اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همراه عده‌ای از دوستان فعال مسجدی‌اش وارد مبارزات سیاسی شد. ابتدا به برپایی جلسات تدریس و تفسیر قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهای اسلامی دانش‌آموزان نیز شركتی فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضویت گروه مخفی حزب‌الله خرمشهر درآمد.

افراد این گروه با هم میثاقی را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبری حضرت امام خمینی(ره) تا براندازی رژیم منفور پهلوی از هیچ كوششی دریغ نكرده و ....

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 23:6  توسط حامد رضازاده  | 

خاطره ای که هیچ کجا تعریف نشده

"جهان آرا" با بنی صدر دست به یقه شد!

«ممد نیست» اما سید هدایت‌الله جهان ‌آرا كت و شلوارش را مرتب می‌كند و در خانه خیابان گرگان كه با دست‌ های خودش ساخته چای و نبات خوزستانی هم می‌زند آن هم زیر نگاه‌ های سنگین «ممد» كه بارها و بارها روی دیوار خانه كلنگی تكرار می‌شوند.
شهید جهان  آرا
از رادیو جوان زنگ می‌زنند و پدر قهرمان بسم‌الله می‌گوید و برای جوان‌ هایی كه جهان‌آرا را نمی‌شناسند از پسرش می‌گوید.: با لهجه گرم جنوب توی اتاق پرسه می‌زند: «محمد فرمانده سپاه خرمشهر بود. صدام با 400 تانک و چند لشكر مسلح قرار بود تا یک هفته به تهران برسد. به خبرنگارها گفته بود كه یک هفته بعد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 23:1  توسط حامد رضازاده  | 

نقش موشک های گیج در آزادی خرمشهر

گزارش یک افسر رادار از عملکرد پدافند هوایی در منطقه عملیاتی بیت المقدس

سه روز مانده به شروع عملیات، ما سایت موشکی «تبوک» را در هفده کیلومتری آبادان مستقر کردیم. پرسنل این سایت از عملیات های قبلی تجربیات خوبی داشتند و مسئوولان نیروی هوایی هم به عملکرد این سایت اطمینان زیاد سه سایت دیگر در محل های نزدیک به سایت اصلی مان احداث کردیم تا اگر شناسایی شدیم سریعاً به آنجاها نقل مکان کنیم.

نقش موشک های گیج در آزادی خرمشهر

 در احداث سایت ها از بچه های جهاد کمک گرفتیم. لودر و بولدوزر و گریدر آمد و محل را صاف کرد و بعد سکوهای لازم جنگ افزارمان را ساختیم: سکوی رادار، سکوی پرتاب موشک، سکوهای اتاق عملیات، سکوهای شناسایی. دستگاه های خودمان را هم به خودروها بستیم و حرکت. بچه های تعمیر و نگهداری هم آمدند و سایت را چک کردند. سایتمان سه تا سکو یک سمت داشت و سه تا سکو هم سمت دیگر. هم سکو هم سه تا موشک داشت. یعنی ما در آن واحد می توانستیم با 18 هواپیما درگیر شویم. بجز سایت تبوک دو سایت دیگر هم داشتیم: سایت «خیبر» در منطقه سوسنگر دو - یک سایت هم در منطقه ....

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 22:56  توسط حامد رضازاده  | 

چرا فتح خرمشهر امری فوق طبیعی بود؟

راز فتوحات رزمندگان اسلام

سوم خرداد «سالروز آزادی خرمشهر عزیز و روز مقاومت ، ایثار و پیروزی» یادآور حماسه آفرینی های دلیر مردانی است  که جنگ تحمیلی را  از  موقعیت تدافعی (پدافندی) به موقعیت عزتمند و باشکوه  تهاجمی  ( آفندی) بدل کردند. امری که حضرت امام آن را مافوق طبیعت دانستند و فرمودند:« فتح خرمشهر یک مسئله عادی نیست، بلکه مافوق طبیعت است». مقام معظم رهبری نیز در این زمینه کلمه معجزه را بکار بردند:« واقعه خرمشهر از دور فقط یک حادثه تاریخی افتخارآمیز است، ولی از نزدیک این قضیه شبیه به یک معجزه بزرگ است. »

راستی چه چیزی فوق طبیعت بود و چه امری معجزه بزرگ؟

خرمشهر

به نظر می رسد کارشناسان مسائل نظامی –که در جریان مسائل جنگ تحمیلی نباشند - برای پاسخ به این سئوال با  یک محاسبه ساده پیروزی رزمندگان اسلام از سپاه و ارتش و بسیج و سایر نیروهای نظامی و انتظامی را  ناشی از برنامه ریزی مناسب ، استفاده از اصل غافلگیری، بکارگیری استراتژی و تاکتیک برتر و روحیه بالاتر و لابد تدارک بهتر و جنگ افزارهای شاید مدرنتر  (مثلاً آمریکایی) و... بدانند و سپس نتیجه گرفته شود که این کجایش معجزه بود و یا کجایش مافوق طبیعت؟

برای تحلیل درست این امر چاره ای نداریم جز آنکه نگاهی ولو کوتاه به وضعیت ایران و عراق در آغاز جنگ داشته باشیم و نگاهی به رویدادهای منتهی به فتح خرمشهر.

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 22:54  توسط حامد رضازاده  | 

سخنی با تو ، ای خرمشهر!

بر آی از دل ، ای بانگ خشم و خروش
مگر بردری پرده گوش هوش
چه می گویم ،ای سینه ، توفنده شو
تو ای دل، شرار فروزنده شو
برون ریز ، ای تفته اندرون
روان کن یکی آتشین جوی خون
تن غم به خونابه کین بشوی
به جز کین ، دل از هر چه آیین بشوی
زمان را بگو ، تا فرو ایستد
دگر با ستم روبرو ایستد
خزان خیزد و در بهار اوفتد
درخت و گل ، از رنگ و بار اوفتد
و گر گل گشاید زبان در قفا
زبان در قفایش کن از وی جدا
فرو جوش ای چشمه ماهتاب
فرو پاش بر چهره قیر مذاب
فرو میر ای شتابنده مهر
چه تابی چنین ، ای تنور سپهر
لب از خنده ، ای گر مرو باز بند
چنین خیره بر چهر دنیا مخند

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 22:49  توسط حامد رضازاده  | 

گفتگو با پدرشهید جهان آرا حاج هدایت جهان آرا

فضای خانه‏شان بوی خوشی داشت، بویی مثل عطر پراکنده در هوای شهرهای جنوب؛ اهواز، آبادان، خرمشهر و... نمی‏دانم شاید این تنها احساس من بود، اما همین قدر می‏دانم که مردمان هر شهر از هر قوم و قبیله‏ای که باشند و به هر کجا که روانه شوند تمامی تعلقاتشان را با خود به همراه خواهند برد حتی بوی شهر و دیارشان را.

... و بوی آن خانه شبیه بوی روزهای آفتابی و شب‏های پر ستاره خرمشهر بود، خانه شهید سید محمد جهان‏‏آرا، مردی از مردان خرمشهر.

و پدرش، چه استوار قدم برمی‏داشت، بی‏آنکه کمرش خمیده باشد، که او نیز همچون سیدمحمد، فرمانده سربازان نامدار و گمنام هشت سال دفاع مقدس بوده است. سیدعلی، سیدمحسن، سیدمحمد و مرضیه سادات جهان آرا جانبازی از خیل فرزندان شهیدش.

پدر 80 ساله ما، اهل شوشتر است، 38 سال در خرمشهر زندگی کرده و با شروع جنگ و مجروح شدن مرضیه سادات به تهران هجرت می‏کند و اکنون سالیانی است که مهمان شهر ماست.

با چهره‏ای آرام، تبسمی سنگین و .... 

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 22:43  توسط حامد رضازاده  | 

خرمشهر چگونه آزاد شد؟

«و ما النصر الا من عندالله» عصر روز چهارشنبه 29 ارديبهشت با قرارگاه مركزي كربلا ارتباط برقرار كرده و كيفيت و اوضاع جبهه‌ها را سئوال نموديم. دراين تماس متوجه شديم كه در شب جمعه مصادف با مبعث پيامبر ختمي‌مرتبت حضرت رسول الله (ص) آخرين مرحله حمله از عمليات بيت المقدس انجام مي‌شود و انشاء الله دشمن زبون بعثي از خاك پاك اسلامي وگلگون خوزستان اخراج و يا در همانجا منهدم مي‌گردد.


ما از خوشحالي در پوست نمي‌گنجيديم، چرا كه گرچه اين سعادت نصيبمان نشده بود كه به جبهه‌ها رفته و همراه با رزمندگان با كفار بعثي بجنگيم ولي اينك مي‌توانيم به نزديك آن‌ها رفته و قهرماني‌ها و جان‌فشاني‌هاي آنان را مشاهده نموده و با قلم نارساي خود گوشه بسيار كوچكي از آن را به عنوان هديه براي مردم شهيد‌پرورمان بياوريم. بعد از ظهر روز پنجشنبه از تهران به راه افتاديم.

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 22:30  توسط حامد رضازاده  | 

شنوندگان عزيز توجه فرماييد خرمشهر آزاد شد

 روز مقاومت و در پي آن به شهادت رسيدن شمار زيادي از مردم بي‌دفاع در زير شديدترين حملات دشمن سرانجام در روز چهارم آبان‌ماه سال1359شهر با همه‌ي اميدهايش به تصرف ناپاكان درآمد.

اما 578 روز بعد! ساعت22 روز اول خرداد1361 است عمليات محاصره دشمن توسط رزمندگان با رمز "يا علي بن ابيطالب" در عمليات بيت‌المقدس آغاز شده و در گام نخست بچه‌هاي "يگان‌هاي فتح" دشمن را در پليس راه منهدم كردند.

اين اولين خبر درگيري است خبر از چهارمين محور قرارگاه فتح به قرارگاه كربلا رسيد.

پل نو تصرف شد و پس از ساعت‌ها مبارزه سنگين رزمندگان در روز سوم خرداد به مسجد جامع رسيدند.

در عمليات بيت‌المقدس80 درصد نيروهاي هفت لشگر عراق نابود شدند و ده‌ها فروند هواپيماهاي آنان منهدم گشت ،105 دستگاه تانك،56 دستگاه خودرو و يك فروند بالگرد به غنيمت نيروهاي اسلام درآمد.

در اين عمليات همچنين بيش از19هزار سرباز بعثي به اسارت رزمندگان درآمدند و تلفات سنگيني بر ماشين جنگي دشمن وارد آمد بطوري كه پس از اين حمله رژيم بعث بطور يك‌طرفه اعلام كرد، ظرف مدت 10روز به مرزهاي بين‌المللي باز خواهد گشت.

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 22:19  توسط حامد رضازاده  |